مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
آمـدی بـا تـجـلّـی تــوحــیـد به زمین آوری شرافـت را بـبـری از مـیان ایـن مـردم غفـلت و ظلم و جاهلیت را ولی افـسـوس عدهای بودند غرق در ظلمت و تباهیها در حـضور زلال تو حـتی پِی مال و مـقـام خـواهیها سـالهـا در کـنـار تـو امــا دلشان از تب تو عاری بود چیزی از نور تو نفهـمیدند کار آنهـا سیـاهـکاری بود چـه بـه روز دل تـو آورده غـفـلـت نـا تـمـام این مـردم در دل تو قرار ماندن نیست خستهای از مرام این مردم آخرین روزها خودت دیدی فتنهای سهمگین رقم میخورد و شکـوه سـپـاه پُـر شورت باز با خدعهها به هم میخورد پیش چشمان بیشکیبت باز بیـرق ظـلـم را عـلم کردند ساحتت را به تهمت هذیان چه وقـیحـانه مـتـهم کـردند خوش به حال ستارگانی که با طلوع تو رو سـپـید شدند از تب فـتنه در امان ماندند در رکاب شما شهـیـد شدند بعـد تو در مـیان اصحـابت چه میآید به روز سیرهٔ تو میروی و غریبتر از پیش بین نامـردمـان عـشـیرهٔ تو لحظههای وداع تو افسوس دل نداده کسی به زمزمهات یک جهان راز و یک جهان غم داشت خندهٔ گریهپـوش فـاطـمهات میروی و در این غریبستان بیتو دق میکـنند سلمانها دستهای علی و زخم طناب وای از ظـاهـراً مسلـمانها غربت تو هنوز هم جاریست قصهٔ تلخ خـواب این مردم منتظر در غروب بییاریست سـالهـا آفـتـاب ایـن مـردم |